سيد حسن مير جهانى طباطبائى
447
جنة العاصمة ( فارسي )
او بسوى من ، و شرطى است كه با من كرده ، و امانتى است كه به من سپرده ، و من آن را رسانيدم و پند دادم و اداء كردم . پس على فرمود : من هم براى تو گواهى مىدهم پدر و مادرم فداى تو باد كه رسانيدى و پند دادى ، و تصديق مىكنم آنچه را كه گفتى ، و گواهى مىدهد براى تو گوش من و چشم من و گوشت من و خون من . آنگه جبرئيل گفت : من هم بر آنهائى كه گفتيد از گواهىدهندگانم . پس رسول خدا فرمود : اى على ! وصيّت مرا گرفتى و دانستى و ضامن شدى براى خدا و من وفا كردم به آنچه كه در آن است ؟ على گفت : آرى پدر و مادرم فداى تو باد بر من است ضمانت آن ، و بر خداست يارى كردن و توفيق دادن بر اداء آن . رسول خدا فرمود : يا على ! من مىخواهم تو را گواه گيرم به وفا كردن خود آن را در روز قيامت . على عرض كرد : آرى گواهى مىدهم . پيغمبر فرمود كه : جبرئيل و ميكائيل اكنون ميان من و تو حاضرند و با ايشانند ملائكهء مقرّبين تا على را براى خود گواهى گيرم و ايشان را بر على گواه گيرم . على گفت : آرى گواهى بدهيد و من هم پدر و مادرم فداى تو باد گواه مىگيرم ايشان را . پس پيغمبر آنها را گواه گرفت . و از جمله چيزهائى كه پيغمبر بر على شرط كرد به امر جبرئيل آن چيزى بود كه خداى عزّ و جل به جبرئيل امر فرموده بود كه فرمود : يا على ! وفا مىكنى به آنچه در آن وصيّتنامه است از دوستى كردن با كسى كه خدا و رسول ، او را دوست مىدارد ، و دشمنى كردن با كسى كه خدا و رسول با او دشمناند ، و به بيزار بودن از ايشان بر صبر كردن تو و فروخوردن خشم خود و از دست رفتن حق تو و غصب كردن خمس تو و هتك كردن حرمت تو . على گفت : آرى اى رسول خدا . فقال أمير المؤمنين عليه السّلام : و الذي فلق الحبّة و برأ النسمة لقد سمعت جبرئيل يقول للنبي : يا محمّد ، عرّفه أنّه ينتهك الحرمة ، و هي حرمة اللّه و حرمة رسول اللّه ، و على أن تخضب لحيته من